واژهها وقتی سنگین میشوند که وزنشان را قافیه هیچ شعری تاب نیاورد انگار بارانِ هیچ بهار و پاییزی هم زور وام دادن احساس را ندارند انگار در یک خلأ تمام صخرههای دنیا دور تا دور دلم حصار کشیدهاند و مراقبند که حرفی، کلامی، شعری، دفتری، قلمی میان من و جهانی که نیست اشکی رد و بدل نکند من میمانم و قلبی که جایش تنگ است و گلویی که فریادش خفه! چشمی که چشمهاش خشک است و نالهای که صدایش سکوت!... من در هیچِ دنیا هیچ نمیبینم جز هیچیِ خودم...
برچسب:
نویسنده: یگانه موسوی