تکرار بودن
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:20
من در خودم تکرار میشوم بزرگتر شاید عمیقتر شاید و فانیتر ... خودم! تو بیخاتمه شدی آن زمان که وجودی و وجودهایی از بودنت متولد شدند و با هر تکرار به اتمام خودت نزدیکتری اما شاد باش شادی کن در کنار بودنهایی که از وجودت متولد شدهاند برقص و بدان که زمان، در جایی که قرار است تمام شوی در خاطر کودکانت ...
بسته بال
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:20
بازیگر نیستم، نه! من عاشقانههایم را در عمق زمان دفن کردهام ساعتهای بیپرده خودم بودن را در فنجانی از قهوه حل کردهام و در تنهایی خودم در میان آشوبههای مادرانهام سر میکشم و بیخوابیام را واژه به واژه، صفحه به صفحه بر صفحهی مانیتور رد میکنم تا بیصدا در کنج اتاقم کتابی که در خلوتهای ذهن ...
تولد واژه
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:20
وقتی پای تو در میان است حروف برای تولد واژهها سرعتشان از اسپرم هم بیشتر میشود سکوت کنم؟ خودم را به نفهمی بزنم یا نسیان؟ واژههای متولد شده همیشه هم لبریز از شوق عشق نیست انگار عشق هم گاهی میتواند غم بگیرد دلخور شود عصبی شود اما خدا نکند واژهای سر از تخم درآورد که دم از نفرت بزند ... من از این وا...
هیچ
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:20
واژهها وقتی سنگین میشوند که وزنشان را قافیه هیچ شعری تاب نیاورد انگار بارانِ هیچ بهار و پاییزی هم زور وام دادن احساس را ندارند انگار در یک خلأ تمام صخرههای دنیا دور تا دور دلم حصار کشیدهاند و مراقبند که حرفی، کلامی، شعری، دفتری، قلمی میان من و جهانی که نیست اشکی رد و بدل نکند من میمانم و قلبی ک...
شمعهای تولد
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
شمعهای فوت نکردهی زندگیام میان افکار افیونگونهای که بین حس بودن و نبودنم دود میشوند مرا به شوقهای نداشته و ذوقهای نکرده عادت داده است...
شوق رسیدن...
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
این روزها که هنوز شور جوانی در سر و شوق عشق در دلم نبض میزند و گوشهایم هر روز در میان همهمه دلواپسیها به دنبال واژهای از عشق و امید میگردد چشمانم ناگزیر است که مدام واژه مرگ را مرور کند... . . . و من خسته در گوشه تخت سر خودم را در آغوش میگیرم نوازش میکنم و وعدههای شیرین را در سرم لالایی میخوانم... م...
واگویهها...
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
آرام باش خودم! واگویههایت را بغل بغل کنار خطچینهای دفترت بکار بدون ترحم بدون تردید تو همانی که تمام زندگیات را برایش دادهای! بمان هنوز اول راه است...
درگوشی...
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
نجوایی میشنوم که گنگ است انگار هنوز وقت شنیدنش نشده شاید هم هنوز وقت شنیدنم نیست!... فقط میدانم که این صدا همان نقشهی مسیر است برای عشقبازی هنگام رفتن!... نجوا را میشنوم گنگ است...
پاییز ...
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
هوای پاییز همیشه هواییام میکرد آن وقتها انگار به دلم افتاده بود که بهار دلم در پاییز میروید...
هوای پاییز
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
هوای دو نفره یعنی من باشم و تو باشی و پاییز جرأت نکند دم از جدایی بزند ...
شاخهی امید ...
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
جهان را به پایت مینویسند انگار وقتی درد از لغاتت سرد شود و از شاخهی امیدت فرو افتد و لبخند جوانه زند و عطر وجودت به وجد آورد تمام وجودهای خدایی را...
حال دلم
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
وقتی هوای حالم بارانی میشود کودکانهی وجودم به وجد میآید سرخوش و بیخبر از تار و پود دلم در کوچهای که بنبست است فریاد کنان میدود بارون میاد شر شر پشت خونهی هاجر هاجر عروسی داره ... و اینگونه گریهام بند میآید دوستی میگفت تعبیرش صبوری است من صبورم؟ یا کودکانهام سرخوش؟ شاید هر دو...
دوباره پاییز
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 21:59
آخر پاییز باشد و یکنفره غروب را با لیوانی از کاپوچینو همراهی کنی و دلتنگی یقهات را نچسبد؟ پاییز باشد و از رقص برگهای عاشق بر زمین فقط عکسی سهم تو باشد دلت نمیگیرد؟ عاشقانههای پاییز را عاشقم و و رفاقت دیرینهمان را هر سال عاشقتر میشوم. این یک پیام دعوت است از من به تو و پایکوبیهای عاشقانهات پاییز! از ...